تبليغاتX
صوفیانه

نابود شدن اين است كه بين دو چيز كه انسانيت به هر دوي آنها حكم مي دهد آنچنان گير بيفتي كه نه راه پس داشته باشي و نه راه پيش درست مانند همان مثل معروف اره اي در ما تحت. به هر طرف بروي نابود شده اي همان وسط هم بايستي توان هيچ حركتي را نداري.

نابود شدن يعني اين كه همه وعده هاي كه به تو داده شده پوشالي باشد براي رسيدن به تو بعد تو هم مجبور شوي از اين به بعد ديگر زير همه وعده هايت بزني. يعني اينكه در تمامي موهاي سياهت يك تار موي سفيد پيدا كني.

نابود شدن يعني اينكه ماهها در اوج تألمات روحي باشي و هيچ كس نفهمد. يعني اينكه از درون ذوب شوي و هر دو طرف فكر كنند كه به آنها بد مي كني. يعني اين كه همه بگويند كه چرا غم در چهره ات در روحت موج مي زند و تو مجبور باشي با خنده اي هندلي تكذيب كني.

نابود شدن يعني اينكه همه بگويند چقدر پست بود چقدر بي رحم بود و همه باز هم بگويند چقدر نمك نشناس بود و چقدر بي شرف.

نابود شدن يعني اينكه نتواني به هيچ كس بگويي چرا نابودي. هيچ كس نفهمد چرا نابودي؟ هيچ كس نفهمد گير كردن ميان دو عمل انساني كه مجبوري براي دست زدن به يكي آن يكي را انجام ندهي يعني چه؟

عجب دردي، عجب المي، عجب فشاري، عجب پتكي.........عجب اره اي!

 

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در شنبه بیست و ششم بهمن 1387 و ساعت 20:36 |