بالاخره من هم به يك بازي وبلاگي دعوت
شدم. اون هم به مرحمت دوستي كه او براي من بسيار عزيز است :حرف حساب . (من براي
او را نميدانم!)
در مورد اين بازي بايد بگويم كه هيچوقت
نميتوانم اين كار رو بكنم. چون از ظرفيت ذهن و مغزم خارج است. ولي شايد
بتوانم همه احساسم را در اين شعر بيابم و از خدا ميخواهم كه همه بندگانش اين شعر
را با تمام وجود درك كنند. شايد اين بهترين توصيه خداوند به بندگانش از زبان يكي از آنها باشد:
همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز كردن
ز مدينه تا به كعبه سر و پا برهنه رفتن
دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن
به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
ز ملاهي و مناهي همه احتراز كردن
شب جمعه ها نخفتن به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش طلب نياز كردن
به خدا كه هيچ كس را ثمر آنقدر نباشد
كه به روي نا اميدي در بسته باز كردن
شيخ بهايي

