6 ربیع الاول سالروز تولد مولانا جلال الدین محمد بلخی پیر عرفان جهان است. به همین مناسبت بخشی از کتاب «پله پله تا ملاقات خدا» نوشته استاد عبدالحسین زرین کوب را در مورد سلوک مولانا با پیروان سایر ادیان آورده ام و غزلی زیبا از این خداشناس بزرگ که اردات وی در قلب من همیشه خون را در رگهایم به جوش می آورد:
« به مریدانش می گفت که تفاوت در رنگ، تفاوت در زبان و تفاوت در كيش را دستاويز تفوق جويي يا بهانه زيادت طلبي نسازند. بر همه اهل خانقاه الزام مي كرد كه چون به هر حال همه طالبان يك مقصد و عاشقان يك قبله بوده اند اجازه ندهند اختلاف در نام، اختلاف در زبان و اختلاف در تعبير در بين آنها مجوس را با مسلمان يهود را با نصراني و نصراني را با مجوس به تنازع وادارد. نگذارند محبت كه لازمه برادري است در بين آنها به نفرت كه جانمايه دشمني است تبديل شود و با وجود معبود واحد، عباد و بلاد آنها به بهانه جنگهاي صليبي به نام ستيزه هاي قومي و كشمكشهاي مربوط به بازرگاني پايمال تجاوزهاي جبران ناپذير گردد. اين تلقي از خانقاه عالم، تا وقتي هنوز پرستش اصنام در هياكل انساني اذهان خداجوي را به انحراف و ضلالت مي كشاند تا وقتي جهانخواران غرب به هر بهانه معبد پاك خداي واحد ر ابه تجارت و خون و اسلحه مي آلايند و تا وقتي هندو و مسلمان هنوز معابد يكديگر را طعمه آتش و ويراني و پليدي مي سازند مي تواند براي تمام دنيا براي تمام نسلهاي انساني و هدف غايي و آرمان عالي به شمار آيد.
با اين طرز تلقي كه مولانا از خانقاه عالم داشت اختلاف ملتها اختلاف نظرگاهها و اختلاف مذهبها جز حجابي ظاهري بر چهره يك وحدت مستور محسوب نمي شد. امري كه ددر وراي اين همه اختلاف ظاهر وحدتي مستور را الزام مي كرد عشق بود...
اينكه امروزه بعد از قرنها علاقه اي كه نثار نام و خاطره مولانا مي شود به هبچيك از پادشاهان مشايخ و نامداران آن عصر نمي شود نشان مي دهد كه نسلهاي انساني حتي در ادوار گمراهي و پريشانيهاي خويش به آنها كه عشق به انسانيت و صلح و تسامح را به انسانها مي آموزند بيش از آنها كه نفرت و ستيز و كينه را تعليم يا سرمشق فرانموده اند تكريم و احترام مي گذارد خاصه به آنها كه از خودي خويش تا حد امكان بيرون آمده اند و راه جستجو را از مقامات تبتل تا فنا پيموده اند. پله پله تا ملاقات خدا.»
اي قوم به حج رفته، كجاييد كجاييد؟ * معشوق همين جاست، بياييد بياييد
معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار * در باديه سرگشته شما در چه هواييد؟
گر صورت بيصورت معشوق ببينيد * هم خواجه و هم خانه و هم كعبه شماييد
ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد * يك بار از اين خانه بر اين بام برآييد
آن خانه لطيف است، نشانهاش بگفتيد * از خواجهي آن خانه نشاني بنماييد
يك دستهي گل كو، اگر آن باغ بديديت؟ * يك گوهر جان كو اگر از بحر خداييد؟
با اين همه آن رنج شما گنج شما باد * افسوس كه بر گنج شما پرده شماييد

