خبر جامعه ورزش را لرزاند، بسكتبال را لرزاند، پاهايم را لرزاند، چشمانم را لرزاند.
مرگ آيدين انرژي من را گرفته ...
انگيزه اي براي نوشتن ندارم ...
چند روز پس از مرگ مقبل ملي پوش كوهنورد كشور، حادثه جوان رعناي ديگري را از ما گرفت. نمي توانستم بنويسم الان هم فقط براي خالي كردن خود مي نويسم.
آيدين جوان بود، آيدين آرزو داشت، صمد او را دوست داشت، هميشه دعوا مي كردند در بازيها، با هم، با بقيه، اما حالا چه؟
با از دست رفتن يكي از دوقلوهاي تيم ملي بسكتبال اين ورزش بايد هم لنگ بزند. مگر آيدين نبود كه از ستونها صباباتري بود؟ مگر آيدين نبود كه ستون تيم ملي بود؟
او رفت، دريغ و صد دريغ ...
بسكتبال بدون او رنگي ندارد. خوشي ندارد. سالن بسكتبال مجموعه ورزشي آزادي بدون آيدين ديگر زيبا نيست، جذاب نيست. ديگر نمي خواهم بازي تيمهاي مطرح را در سالن ببينم.
اما نه نبايد ميدان را خالي گذاشت، بايد ياد و خاطره او را زنده نگه داشت او براي همه بسكتباليستها و بسكتبال دوستان زنده است فقط پيش ما نيست. بايد كمبودش جبران شود. بايد آيدينهاي ديگري ساخت تا هيچ وقت آيدين نيكخواه بهرامي از ياد نرود.
روحش شاد...
و هر سال شما را با جان و مال خود و نزديكانتان مي آزماييم تا ببينيم چه كسي ايمانش محكمتر است. (قرآن مجيد)


