تبليغاتX
صوفیانه
خدای من خدای خوب و مهربان؛

من و قلب كوچكم دوست داريم در آسمان صاف و آبي پروازكنيم و دعا كنيم كه ما همه كودكان قلكهايمان را براي بهبود بيماران هديه كنيم و از همه بزرگترهاي سبز سرزمين سبزمان بخواهيم تا ما را ياري دهند تا همه از بهاري خوب و دلنشين لذت مي بريم.

قلبهاي معصوم و كوچك زيادي دوست دارند در چنين آسماني پرواز كنند بياييد انها را تنها نگذاريم و براي چند لحظه هم كه شده به خاطر سلامتيمان خدا را شكر كنيم. 

عكس:PA Photos،آفريقا- كنيا

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:17 |

این ایمیل را یکی از دوستان تایلندی برایم فرستاده است که بد ندیدم بقیه هم ببینند. اول ترجمه متن فایل را می خوانید و بعد عکسها؛ یک جمله هم زیر عکسهاست:

 

اطرافتان را نگاه کنید و به خاطر همه چیزهایی که در این دنیای فانی دارید شکر کنید و سپاسگزار باشید.

ما خیلی خوشبختیم که بیش ازآنچه نیاز داریم در اختیار داریم ولی هیچ وقت نمیبینیم. بیایید حلقه ای برای ادامه دادن زنجیره ای نباشیم که درآن دو سوم برادران و خواهران ما در نقاط مختلف دنیا توسط دنیای به ظاهرمتمدن و پیشرفته فراموش شده اند

ببینید:

 

آیا درس خواندن شما را ناراحت می کند؟ آنها را نه.

 

 

 سبزیجات دوست ندارید؟ آنها در حال مرگ از گرسنگی هستند.

 

 

عده ای رژیم غذایی دارند؟ عده ای از بی غذایی در حال مرگ هستند.

 

 

 والدین شما به خوبی از شما نکهداری می کنند؟ آنها والدینی ندارند که از آنها نگهداری کنند.

 

 

 خسته از بازیهای تکراری؟ آنها بازی دیگری را سراغ دارند.

 

 

 

 به جای نایک برای شما آدیداس آورده اند؟ آنها تنها یک جفت کفش دارند.

 

 

 

 به خاطر تختی که دارید شکر گذاز نیستنید؟ آنها آرزو می کنند که از خواب برنخیزند.

 

 

هنوز هم شکرگزار نشده اید؟

 

 

 

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386 و ساعت 14:34 |
یک چند به کودکی به استاد شدیم      یک چند به استادی خود شاد شدیم

پایان سخن شنو که ما را چه رسید      از خاک درآمدیم و بر خاک شدیم

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 15:49 |

مظلوميتي كه در اين عكس موج مي زند من را منقلب كرد. چيزي براي گفتن ندارم فقط توضيح عكس را بخوانيد:

پونيمار پودار يك دختر آلوده شده به HIV كه در تظاهرات عليه اشتباهات و غفلتهاي دولت در زمينه درمان و مديريت اين بيماري در شهر كلكته شركت كرده است.

Source:Reuters

 

عكاس:پارث سانيال Parth Sanyal     تاريخ:30 جولاي 2007      منبع:رويترز

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 15:18 |

عشق پيوستن نيست، گسستن است؛
دل بستن نيست؛ دل كندن است؛
بايد دل بكنيم و رها شويم، رهاي رها از هر گونه دلبستگي، قيد و استدلالي.
از همه محاسبات و توازنهاي زميني، بده بستانها و منطق آوردنها:
پاي استدلاليان چوبين بود * پاي چوبين سخت بي تمكين بود
دوست ندارم به خداوند توكل كنم، دوست دارم قانوني كه از بچگي به ذهنم تزريق شده را بشكنم. دوست دارم به خالق يكتايي كه عاشقانه حسش ميكنم اعتماد كنم و خود را در درياي تقدير او رها كنم. همانگونه كه تائوئيسم هم دوست دارد تا مانند گياهان خود را بدست باد بسپرد و براي هر حركتي استدلال و منطق نياورم.
بايد در آخرين مرحله استفاده از عقل كه در چهارچوب بدن گير افتاده رها شويم و از آن به بعد دل به روح بسپاريم، به عشق؛
بشكنيم قالبهايي را كه از كودكي حاكم بر تفكر ما شده است، ما بنده خداونديم و جز او كسي را نمي خواهيم و حافظ چه زيبا اين داستان را گفته:
دوش از مسجد سوي میخانه آمد پير ما*چيست ياران طريقت بعد از اين تدبير ما
ما مريدان روي سوي كعبه چون آريم چون*روي سوي خانه خمار دارد پير ما
در خرابات مغان ما نيز همدستان شويم* كاين چنين رفتست در عهد ازل تقدير ما
عقل اگر داند كه دل در بند زلفش چون خوش است*عاقلان ديوانه گردند از پي زنجير ما

ولي چه سخت است عاشق شدن، دل كندن و گسستن. بايد بدانيم كه او پيش از هر چير عاشق ما بوده است:
پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بر كشيد*منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود
سايه معشوق اگر بر عاشق افتادي چه بود*ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود
بايد بدون شرط عاشق شد، بدون منطق، بايد مجنون شد:
مرده بدم زنده شدم گريه بدم خنده شدم *دولت عشق آمد و من دولت پاينده شدم
ديده سير است مرا جان دلير است مرا *زَهره شير است مرا زُهره تابنده شدم
گفت كه ديوانه نه اي لايق اين خانه نه اي*رفتم و ديوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت كه سرمست نه اي رو كه از اين دست نه اي*رفتم و سرمست شدم و ز طرب آكنده شدم
گفت كه تو كشته نه اي در طرب آغشته نه اي*پيش رخ زنده كنش كشته و افكنده شدم
گفت كه تو زيرككي مست خيالي و شكي*گول شدم هول شدم وز همه بركنده شدم
گفت كه تو شمع شدي قبله اين جمع شدي*شمع نيم جمع نيم دود پراكنده شدم
گفت كه شيخي و سري پيش رو و راهبري*شيخ نيم پيش نيم امر تو را بنده شدم
گفت كه با بال و پري من پر وبالت ندهم*در هوس بال و پرش بي پر و پركنده شدم
وآنگاه كه عاشق شديم:
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق*ثبت است بر جريده عالم دوام ما
و همچنين:
هر كه شد محرم دل در حرم يار بماند*وانكه اين هر دو ندانست در انكار بماند
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر*يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 11:56 |

«نه آنچه به دهان فرو مي رود انسان را نجس مي سازد بلكه آنچه از دهان بر مي‌آورد.».

 

انجيل متي، آيه 15

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 16:21 |