تبليغاتX
صوفیانه
وبلاگ صوفيانه به اين آدرس منتقل شد: http://soofianeh.wordpress.com

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 17:6 |

ديروز رسما سر عادل فردوسي پور رو بريدند. ديروز برنامه رخصت ساعت 9 شب با موضوع بررسي علت ناكامي تيم ملي فوتبال به صورت زنده با حضور مدني و تاج و مجريگري پيمان يوسفي پخش شد.

چقدر حسرت خوردم كه ديگه عادل و نود نيست. درود بر شرفت عادل فردوسي پور كه با برنامه اي كه از دل برآمده بود و بر دل همه نشسته بود تنها تريبون انتقاد آميز واقعي صدا و سيما بودي و حاضر نشدي كه شرافتت را به خيلي چيزها بفروشي.

شايد با اين كار نشون دادند كه ديگه رسما برنامه اي به اسم نود حضور نخواهد داشت شايد هم نه. ضمن اينكه با توجه به بازيهاي اخير جام كنفدراسيونها و پخش زنده هايي كه تو اين روزها بود اين احتمال به شدت مي رود كه عادل فردوسي پور ديگر در اين محافل جايي ندارد.

ولي اين برنامه نشون داد كه مجريهاي ديگه زمين تا آسمان با عادل فردوسي پور فرق دارند. ديروز برنامه حدود يك ساعت بود نيم ساعتش رو يوسفي حرف زد. اونها يكي دو جمله مي گفتند تا ميومدن بحث رو باز مي كنند يوسفي شيرجه مي زد وسط ميز و يك بحث يا سئوال ديگه رو مطرح مي كرد. ما نيمه پر ليوان رو مي بينيم و ميگيم به علت كمبود وقت بوده.

ضمن اينكه مدني هم آخرهاش زد به سيم آخر گفت آقاي علي آبادي و مهرعليزاده و يا هر كس ديگري كه سكان ورزش به دستش هست نبايد از ورزش به نفع جريان هاي حزبي و منافع شخصي خودش استفاده كنه و بايد بداند كه فقط براي خدمت به مردم آمده.

البته ظاهرا ايشان از شروع مجدد برنامه 90 با آغاز ليگ برتر در يك گفتگوي راديويي خبر داده و جسته و گريخته هم گفته ميشه كه الان در سفر هست. بايد ببينيم صدا و سيما حاضر است يكي از معدود برنامه هاي خوب خود را نيز در جريان اتفاقات بعد از انتخابات قرباني كند؟

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت 14:42 |

ديگر تحمل ندارم. حالم از اين صدا و سيما به هم مي خورد با تمام وجودم مي گويم كه وقتي تلويزيون ايران را مي بينم و راديوي ايران را مي شنوم حالت تهوع مي گيرم. اين حالت از همان روز جمعه روز انتخابات شروع شد. براي اولين بار در يك انتخابات ساعت 8 صبح با قلبي روشن و اميدواري فراوان، دم در حوزه رأي گيري بودم. رأي را دادم و برگشتم.

مرتب تلويزيون روشن بود ببينم چه خبره ساعت از دوازده و يك گذشت، نزديك دو، نزديك سه، هر 6 شبكه مراسم پخش مستقيم راي دادن مردم را داشتند. مثلا اصفهان با شبكه يك ارتباط برقرار مي كرد تمام كه مي شد مي زديم 2 ميديديم بعد از يك دو باهاش ارتباط برقرار كرده و بعد 3 و همينطور مي چرخيد اگر هم همه اينها تكراري نبود حرفها همه تكراري بود. از 5 شبكه ايران به علاوه شبكه تهران اين فقط شبكه 4 بود كه در لابلاي اين مراسم به پخش يك فيلم سينمايي و چند فيلم مستند اقدام كرد و شبكه تهران هم يك فيلم سينمايي پخش كرد.

حالت تهوع داشت شروع مي شد. از صبح داشتم يك سري آهنگ تكراري و يك سري حرفهاي تكراري مي شنيدم. اين آهنگ سالاري عقيلي رو خيلي دوست داشتم: وطن اي هستي من شور و سرمستي  من ... اون روز انقدر اين آهنگ رو گذاشت كه الان ديگه مي شنوم حالم به هم مي خوره چه برسه به تكرار مكررش در روزهاي بعد. ديگر حالم از همه اين كلمات به هم مي خورد و دوست داشتم با سر بزنم تو صفحه تلويزيون: رأي، انتخابات، صندوق، وظيفه، ايراني، شرعي، دشمن، مشت، محكم، حماسه و ... از بس كه با هر كسي كه گفتگو مي كردند تنها يك سئوال را بلد بودند: علت شركت شما در انتخابات چه بوده؟ و آن هم تنها يك جواب داشت اين وظيفه هر ايراني است كه در انتخابات شركت كنه و مشت محكمي... . تو را به خدا انصاف داشته باشيد. حال خودتان به هم نمي خورد از بس اين سئوالهاي تكراري را مي پرسيديد و جوابهاي تكراري مي شنيديد؟

اما ضربه نهايي را صدا و سيما بعد از بروز جنجالها و نتايج واقعا غيرمنتظره انتخابات زد.

آقايان صدا و سيمايي افتخار مي كنيد كه اينگونه خفقان را به رخ ملت مي كشد؟ آقايان اين مردم خر و الاغ نيستند آقايان بسياري از همين مردمي كه ماهواره ندارند (اگر كسي باشد) و در خانه هايشان نشسته اند اقوام و فاميلها و فرزندان و همسايگاني دارند كه در همين خيابانها باتوم خورده اند و راه نفسشان با گاز اشك آور و اسپري فلفل بند آمده است.

آقاي ضرغامي كه در جشنواره رسانه و اعتياد از حقوق دو جنسه ها حمايت مي كرديد كجاست آن ژستها؟ خون شما كه رنگين تر از رهبر نيست وقتي ميگويد كوي دانشگاه دل من را خون كرد وبعد خبرنگار شما با نام حسيني باي گزارشي تهيه مي كند كه انتشار اخباري مبني بر كشته شدن دانشجويان در كوي دانشگاه دروغ است. آقاي ضرغامي ايشان تشييع جنازه هاي اين دانشجويان مظلوم را نديده اند؟ ايشان سينه و قلب چاك خورده دانشجوي مظلوم روي سكوي سردخانه را نديده است؟

چطور مي توانيد آنقدر يك طرفه بر كوس بي عاري بكوبيد كه حتي آنهايي كه به حرفهاي شما اعتماد مي كنند را نيز بيزار كرده ايد و با شنيدن كلمات تكراري اغتشاشگر و منافق و اراذل و اوباش آنها نيز مي گويند بس است ديگر. اي كاش هيچوقتي را نمي توانستم در خانه باشم تا مزخرفاتي را كه صدا و سيماي وطنم به خورد ملتي شريف مي دهد را ببينم و بشنوم.

مديران رسانه ملي، مردم را خر نپنداريد كه تيشه به ريشه خود ميزنيد. مگر در ميان اقوام و دوستان شما هم نبودند كساني كه در همين راهپيمايي هاي مسالمت آميز شركت كردند؟ يا شايد خود شما هم بوده ايد و چيزي نمي گوييد؟ همين خيل عظيمي كه رئيس قوه مققنه به شما گفت بايد صداي آنها نيز شنيده شود و فضايي يك طرفه را ايجاد نكنيد.

شعارعدالت علي شما اين است كه وقتي عادل فردوسي پور بنا بر شنيده ها نامه استعفا به عنوان استاد دانشگاه شريف را امضا كرده حاضريد او را فنا كنيد تا هيچ صداي مخالفي شنيده نشود. حيف نباشد گزارش عادل را بر روي بازي برزيل و ايتاليا نشنويم و شما آنقدر بي رحم هستيد كه يكي از معدود نقاط مثبت كل سازمانتان را هم از مردمي كه هر چه داريد از آنها داريد، دريغ مي كنيد؟ آقاي ضرغامي لذت موسيقي به داشتن گوشه مخالف است وگرنه صداي گوشخراش و ريتم يكنواخت آن هر شنونده اي را فراري مي دهد.

انفجار مناظرات تبلغاتي را ديديد و هنوز نفهميده ايد كه علت اينكه در سالهاي اخير ديشهاي روي پشت بامها چند برابر تعداد پشت بامهاست به چه دليل است؟ سرتان را از زير برف بيرون بياورديد. اينجا ايران است. اينجا مهد تمدن است. اينجا مردمي دارد كه به عشق دموكراسي، آزادي و مردم سالاري به پاي صندوقهاي راي آمدند و پس از اعلام نتايج تنها خواستار حق برگزاري تجمع مسالمت آميز براي احقاق حق خود بودند.

چرا صحنه اي را كه يكي از نيروها به دست مردم افتاده و كتك مي خورد را مرتب نشان مي دهيد اما تير خوردن ندا و ساير تير خوردگان را نشان نمي دهيد؟ از باتوم خوردگان بگذريم. چرا از شجاعت زني مي گوييد كه آن بسيجي را در بر مي گيرد؟ مگر او نيز از همان مردماني نيست كه تظاهرات كرده اند. مگر فيلمهايي را نديده ايد كه نيروهاي دولتي به دست مردم افتاده اند و مردم آنها را در بر گرفته و از مهلكه به در كرده اند؟ و مگر نديده ايد كه وقتي مردم به دست نيروها مي افتند فقط باتوم است و بالا مي رود؟

آقاي نجف زاده كه رزمنده ها را داداشي هاي ما مي خواندي و مي گفتي صدام آنها را كشته است. فرزندان همان افراد هم اكنون در خيابانها خواستار احقاق حق خود هستند و خود آنها هم كه شايد ديده باشي، و بعد از همه اينها تلويزيون آمار مي دهد كه تعدادي از اراذل و اوباش در خيابانها كشته شده اند.

آقاي نجف زاده وجدانت كجا رفته؟ گزارشهاي احساسيت كجا رفته؟ شرافت حرفه ايت كجا رفته؟ شايد شما و همكارانت هم عصرها كه از سازمان بيرون مي آييد لباس رزم پوشيده و باتوم به دست به جمع دوستان ديگرتان مي رويد و واقعا از آن روي سكه خبر نداريد؟ به هر حال اگر هم نمي رويد اين كارهاي شما هيچ تفاوتي با كتك زدن مردم در خيابانها ندارد. در خيابانها جسم آنها كتك مي خورد اما خوشحالند كه با فرياد حرفشان را زده اند اما در خانه ها  و با ديدن برنامه هاي صدا و سيما روح آنها كتك مي خورد.

يك بار به «««««نداي»»»»» وجدانتان جواب دهيد. شما را به همه مقدساتتان قسم مي دهم، شما را به فرق شكافته علي (ع) قسم مي دهم. مگر شما هم نديديد كه در خيابانها از همه صنفي بودند؟ مگر نديديد آن روز را از انقلاب تا آزادي كه از هر صنفي از كارمند و كارگر و استاد دانشگاه و دانشجو و پيك موتوري و بدنساز و پيراشكي فروش و كارخانه دار و ... از افرادي كه سنشان هنوز هم يك رقمي بود تا كهنسالاني كه به زور راه مي رفتند. از جواناني كه موهاي وزوزي آنها به هوا رفته بود تا چهره هايي كه جاي مهر بر وسط پيشاني آنها نشسته بود، و چهره هاي ديگري كه تنها وجه تمايزشان با بسيجي هاي آن طرف ميدان روبان سبزي بود كه به پيشاني يا دست خود بسته بودند. مگر روحانيوني را كه در ميان جمعيت با آنها همصدا شده بودند را نديديد؟ مگر جانباز عزيزي را كه با يك پا و چوب زير بغلش عكس موسوي را به دست گرفته بود و به خيابان آمده بود را نديديد؟ اگر نديديد پس چگونه راه خانه تان را پيدا مي كنيد؟

اي كاش صدايم به همه مردم مي رسيد و مي گفتم گزارشگران صدا و سيما را تحريم كنيد آنها كه هر آنچه را بخواهند پخش مي كنند نه هر آنچه را كه هست. وقتي رئيس قوه مقننه هم به بودن خيل عظيمي در خيابانها كه از متن جامعه هستند اشاره مي كند شما چرا نمي پذيريد.

آقايان ملت ايران فهيم است خيال نكنيد كه آنها نيز تنها حرفهاي شما را مي شنوند چون جاي باتوم و سر شكافته فرزندشان چيز ديگري مي گويد. شايد يكي از شعارهاي امروزي مردم در خيابانها خيلي پر معنا تر از بقيه باشد:

صدا و سيماي ما ... نشانه ننگ ما.

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه سوم تیر 1388 و ساعت 13:7 |

سكانسهاي آخر دومين فيلم تبليغاتي كروبي در هياهوي مناظرات انتخابات گم شد.سكانس مربوط به ميانجي شدن ميان خانواده قاتل و مقتول براي جلب رضايت و جلوگيري از قصاص يك انسان. شيخ مهدي نشان داد كه پشت پرده چهره پرصداقت او چه روح لطيفي قرار دارد.

كروبي كه در سالهاي اخير اقدامات جالبي را در زمينه هاي مختلف حقوق بشري داشته است با تزريق آنها به فيلم تبليغاتي خود يكي از جوانب مهم شخصيت اين كانديداي رياست جمهوري را نشان داد. كروبي در تمام برنامه هايش در تمام حرفهايش صداقت و انسانيت و نوعدوستي را فرياد مي زند. لذت عفو بخشش را در اين صحنه ها فرياد زد. شيخ مهدي لذت انسان دوستي و حفظ كرامت انساني را به تصوير كشيد تا اشك من يكي و شايد همه بينندگان را درآورد. باور نمي كنيد فيلم را ببينيد.

از صداقت وشجاعت شيخ اصلاحات كه بگذريم 3 موضوع ارزش معنوي مهدي كروبي را در نظر من چند برابر مي كند. يكي همين توجه او به كرامت انساني نوع بشر و جلوگيري از اعدام يك انسان.

دوم زماني كه در مناظره هاي انتخاباتي از دراويش صحبت كرد و گفت آنها هم شيعه هستند، آنها هم مسلمان هستند اصلاً مسلمان هم نباشند، انسان هستند شهروند ايران هستند. ادعاهايي كه در اين روزهاي جامعه ما بايد آنها را به فال نيك بگيريم.

و زماني كه اين موضوعات را در كنار جمله اي كه در فيلم گفتگوي خود با مردم از شبكه يك گفت، قرار مي دهم به نظر مثلثي براي تصميم گيري در مورد كروبي كامل مي شود. زماني كه در همان ابتدا خرافات مذهبي را هدف قرار داد كه يكي از مهمترين خطراتي است كه در حال خشكاندن ريشه جامعه ماست و در يك بخش اشاره كرد از آن طرف پشت سر امام زمان نماز مي خوانند از آن طرف اگر كسي بگويد نمي بينم مي گويند تو لقمه حرام خورده اي.

بگذريم از اينكه در فيلمهايش بحث از نبود سانسور كتاب و فيلم در دولت كروبي هم بود.

شيخ مهدي صاف و ساده همين است كسي كه به موضوع زهرا كاظمي، زهرا بين يعقوب، دراويش گنابادي، دانشچويان ستاره دار و ... در همان زمان مطرح شدن آنها شجاعانه وارد شد و واكنش نشان داد و اعلام هم كرد كه هزينه تمام اين كارهاي خود را داده است.

كروبي به خوبي فهميده كه كار سياسي بدون كار حزبي معنايي ندارد و اولين حزب سياسي رسمي را به تمام معناي آن بعد از شكست در انتخابات قبلي تأسيس كرد و كار حزبي سياسي را به صورت حرفه اي آغاز كرد.

با حضور شخصيتي مانند مير حسين موسوي، مردي با نام شيخ مهدي كروبي و كانديداي با برنامه و مسلطي مانند محسن رضائي تصميم گيري در اين دوره انتخابات بسيار سخت است. اما فكر مي كنم مثلث فوق براي من كامل شده.

 

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت 9:32 |

محسن رضائي خيلي مستدل و منطقي و با ادبياتي حرف زد كه احمدي نژاد بارها به تپق زدن افتاد.

با توجه به اينكه رضايي يك تيم اقتصادي بسيار قوي رو داره و واقعا براي انتخابات و رياست جمهوريش برنامه داره انتظار مي رفت كه خيلي محكم مقابل احمدي نژاد ظاهر بشه. همانطوري كه در برابر موسوي هم خيلي منطقي حرف زد.

محسن رضائي با متانت زياد آمار احمدي نژاد رو زير سئوال برد و در مورد تورم كار رو به اونجا رساند كه احمدي نژاد خودش به تورم 25 درصد اعتراف كرد. رضائي كه خودش دكتراي اقتصاد داره خيلي خوب بحث رو به اقتصاد كشوند و حريف رو انداخت گوشه رينگ. وقتي احمدي نژاد از دو نرخ تورم حرف زد رضائي خيلي منطقي علمي و آرام گفت نرخ تورم نقطه به نقطه كه به درد ما نميخوره نرخي رو كه مردم دارن حس مي كنند اينه كه پارسال پنير رو چقدر مي خريدند و امسال چقدر مي خريدند و اين نرخ 25 درصده.

رضائي با انتقاد از سفرهاي استاني گفت كه ما براي كشيدن يك جوب كه نبايد همه هيئت دولت رو برداريم ببريم اين شهر و اون شهر و اين را هم يكي از دلايل مطرح كردن طرح دولت ائتلافي خود دانست.

او تغيير مداوم مديريتها را از عوامل ضعف احمدي نژاد دانست تغيير 15 عضو كابينه ظرف 4 سال و 3 رئيس بانك مركزي و اينكه دامنه اين كار به ورزش هم كشيده شده و استقلال و پيروزي ظرف اين مدت ۷ بار مديريت آنها عوض شده در صورتيكه يكي از عوامل موفقيت در مديريت كشور ثبات هست.

رضائي يك بار هم بسيار علمي و مستدل بحث سياستهاي اقتصادي غلط احمدي نژاد را با مثال شكر به چالش كشاند كه دامنه تغيير يك تعرفه به كجا رسيد و چگونه 8 كارخانه شكر تعطيل شدند و كاشت چغندر تمام شد و مردم رو به كاشت سيب زميني آوردند كه در نهايت هم خود آقاي احمدي نژاد مجبور شد بسياري از اين محصولات رو بخره كه احمدي نژاد در برابر فقط سفسطه كرد.

احمدي نژاد كه در استدلال كم آورده بود بارها به تپق زدن افتاد و يك بار آقاي رضائي را آقاي موسوي و يك بار آقا محسن خواند و هر دو بار عذرخواهي كرد. يك بار هم گفت كه البته شما هم به سادات متصل هستيد ديگه كه رضائي گفت من مادرم سيد هستند ولي هيچگاه اظهار سيادت نكردم.

زمانيكه مشاوران هيجان زده احمدي نژاد از بيرون بهش يادداشت دادند كه رضائي گفته چند سال اول انقلاب اونها كشور رو اداره مي كردند بپيچونش احمدي نژاد خيلي هيجان زده انگار كه باز هم پرونده اي ناموسي از كسي گير آورده گفت شما كشور رو اداره مي كرديد؟ پس بايد سياستهاي اقتصادي كلان رو هم از شما بپرسم كه رضائي جواب داد شما گفتيد با ساختارهاي اداري اشنا نيستيد و من گفتم به اين دلايل و اينكه عزل و نصب بسياري فرمانداران با ما بود آشنا هستم خوب هم آشنا هستم. كه احمدي نژاد ديگه كم آورد.

يك بار هم وقتي احمدي نژاد خواست باز هم بحث را به مسايل جنجالي بكشاند رضائي بلافاصله و مستحكم به او گفت آقاي احمدي نژاد اينجا ما آمده ايم جلوي 40ميليون نفر بحث كنيم نه اينكه هنرنمايي (ژانگولربازي) كه احمدي نژاد هم سريعا خودش را جمع و جور كرد بحث ديگري را پيش كشيد.

اما تير خلاص را رضائي در حرفهاي پاياني خود زد و گفت آقاي احمدي نژاد فكر مي كنند كه فوق تخصص همه چيز دارند از امنيت گرفته تا اقتصاد و غيره و خيلي مي فهمند همين باعث شده كه تنها بمونند و از نخبگان فاصله بگيرند و اينكه كاري كه الان دارند مي كنند اگر نخواهم از ادبيات دروغ استفاده كنم اين است كه مشغول عدد سازي هستند. رضائي در نشانه فوق تخصص بودن ايشان يك بار هم گفت كه ايشان پيش بيني كرده بود كه امكان ندارد ديگر قيمت نفت به زير 100 دلار برود كه احمدي نژاد جوابي نداشت بدهد و حرف را به جاهاي ديگر كشاند.

اين در حالي بود كه احمدي نژاد سعي داشت تا با برخي سئوالات كوتاه در پايان مناظره وقت رضائي را بگيرد و نگذارد كه در پايان او زياد حرف بزند و يك بار از او پرسيد كه برنامه هاتون خيلي كلي هستند و مشخص كنيد كه دقيقا چه كار ميخواهيد بكنيد و مجري هم از پس احمدي نژاد بر نيومد و رضائي هم گفت برنامه هام به طور كامل روي سايتم هست ميتونيد بريد ببنيد.

كلا رضائي را انساني مستدل و منطقي ديدم كه خيلي ماهرانه بحث را به سود خود به پايان برد.

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 و ساعت 8:53 |

بايد قهرمان واقعي ليگ امسال را مجيد جلالي دانست مردي كه هميشه صحبتهايش كه سرچشمه از قلبي پاك دارد بر دل بيننده مي نشيند.

بايد قهرمان واقعي ليگ امسال را مردي دانست كه بي مدعا هميشه نتيجه مي گيرد.

درود مي فرستيم بر قلب پاك مجيد جلالي بر روح پاك همه بازيكنان فولاد خوزستان و خوشحاليم از داشتن چنين مجموعه اي.

مجيد جلالي كه در بازي قبل مقابل راه آهن تنها از ارائه يك فوتبال كثيف شكايت داشت امروز معناي واقعي يك فوتبال پاك را به ما نشان داد.

فولاديها آنقدر زيبا بازي كردند كه حسرت مي خوريم چرا فولاد قهرمان اين ليگ نشد.

از بازي زيباي ذوب آهن هم نمي شود گذشت و بايد اذعان كرد كه استقلال در هفته هاي پاياني خوب نبود. ضمن اينكه اشكهاي برق شيراز، داماش و پيام مشهد را نيز فراموش مي كنيم.

اما خوشحاليم كه معناي واقعي انسانيت را ديديم. فوتبال امروز درسي براي آزادگي بود.

من فارغ از هرگونه هواداري و تعصب به عنوان انساني كه وقتي چهره دلچسب مجيد جلالي را از تلويزيون ميديدم به خاطر اينكه گوشه اي از انسانيت را در مستطيل خوشرنگ فوتبال به من نشان داد اشك در چشمانم جمع مي شد اين قهرماني را به مجيد جلالي همه بازيكنان فولاد خوزستان و مجموعه مديريتي اين باشگاه تبريك مي گويم و حسرت مي خورم كه چرا فولاد امسال آسيايي نشد.

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:36 |
از بچگی همیشه فکر می کردم که چرا من خواب خیلی کم می دیدم. هر وقت هم خواب میدیدم اینطوری بود که از یک بلندی پرت می شدم پایین و در میانه راه سقوط از خواب می پریدم و یا در موقعیتی گیر کرده بودم که هیچ کاری نمیتونستم بکنم و مثلا یک مار داشت من رو نیش میزد.

خیلی خوابهای بی ربطی بود اصلا هیچ ربطی به هیچیم نداشت.

اما حالا چند ماهیه که خوابهایی می بینم که شاید هم بی ربط نباشه. شاید از همون موقع داشتم خواب حالا رو میدیدم اما حالیم نبوده الان دیگه این کابوسها به شرایطم می خوره. عینی تر شده زیاد هم پرت و پلا نیست.

اکثرا دم صبح میان و وقتی بیدار می شم گیجم. چند دقیقه تو رختخواب می شینم و سرم رو تو دستام میگیرم دوست دارم گریه کنم .... بلند .... اما باید زود پاشم برم. از در که میرم بیرون هوای تازه اول صبح و شلاق سرما و سوزش رگه های سکر آور خواب رو از زیر پوستم و عمق ذهنم بیرون می کنه.

تو روز هم هر وقت یادشون می افتم سست میشم. شبها که میخوام بخوابم دیگه همیشه منتظرم. منتظر یک کابوس بد منتظر کسی که تو موقعیتی گیر کرده که هر چی زور میزنه یک جوری خودش رو رها کنه نمیتونه. وقتی از یک بلندی می افتی پایین و بین آسمون و زمین هستی چی کار میتونی بکنی؟

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت 0:15 |
بچه بودم هميشه فكر مي كردم دعوا بده. هميشه سعي مي كردم از دعوا دوري كنم و با همه از در صلح و سازش در بيام.

بزرگتر كه شدم هميشه فكر مي كردم چرا مردم يك جوري با هم رفتار مي كنند كه دشمني ايجاد ميشه. چرا همه با هم دورو هستند. جلوي هم يك جورن پشت سر يك جور. با خودم ميگفتم وقتي بزرگ شدم من اينطوري نميشم و زندگي خودم را خوب خوب مي سازم.

بعدهاش فهميدم كه اينها قوانين زندگي بزرگسالانه. ناراحتيهاي بيخود بهانه گيريهاي بچه گانه اما بدون معصوميت كودكي. اگه كسي اينطوري نباشه فكر مي كنند ديوونس كه هر چي تو دلش باشه رو به هر كي كه بخواد ميگه.

دنياي ما شده دنياي دروغگويي و دررويي و ريا و غرور و خود بزرگ بيني و شكستن دلهاي كه بعدش به خاطر اونها اشكت دربياد. چرا ما آدمها اينجوري هستيم؟ كار رو به جايي مي رسونيم كه مجبور بشيم دل هم رو بشكنيم.

دلم گرفته دلم عجييييييييييييييييييييييب گرفته...

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 و ساعت 20:38 |

شايد حالا بيشتر بفهميم قطبي چه گفت. شايد حالا بفهميم تيتر روزنامه هاي ورزشي و حملات برخي رسانه هاي ورزشي به قطبي پس از اينكه او عده اي از خبرنگاران را از حيوان هم پست تر خواند يعني چه.

او بعد از اين حرف و زمانيكه سيل انتقادات روزنامه ها و خبرنگاران ورزشي به وي سرازير شد حرفي نزد اما زمان همه چيز را روشن كرد. دستگيري گسترده باند خبرنگاران ورزشي به اتهام دلالي و رشوه گيري و اخاذي چيزي بود كه خبر آن از چند هفته قبل از نوروز پخش شد.

محمود سالارکیا به‌عنوان معاون دادستان تهران در اين زمينه به نكته جالبی اشاره كرد:«بهتر است نام اینها را خبرنگار نگذارید، آنها دلال بودند، اصل را بر دلال‌بودن آنها بگذارید»

قاضی حداد معاون امنیتی دادگاه انقلاب دو هفته پس از دستگیری تعدادی از دلالان صاحب نام و روزنامه‌نگاران ورزشی به جرم دلالی و کسب درآمدهای نامشروع بیان کرد.:"حالا ما پرونده‌ای از اعترافات خاطیان در دست داریم که خیلی از زوایای آن را نمی‌توانیم افشا کنیم".

افرادي كه حاضر بوده اند قلم خود را به پول بفروشند و آنهايي كه خبرنگاري كرده اند مي دانند شرافت داشتن در اين حرفه چقدر سخت است. شرافت را در اين رشته همه گونه مي تواني از دست بدهي از دزديدن سوژه همكار تا كپي پيست كردن مطالب سايتها و خبرنگاران ديگر و ارائه آن به نام خود با كمي جرح و تعديل و زير آب زدن بغل دستي و ...

مهران مديري در مرد دو هزار چهره اوج اين كار را به زيبايي به تصوير كشيد.

سكانسهاي كوتاه مديري مانند پتك بر سر بيينده فرود آمد:"پسر تيتر روزنامه فردا رو براي آقا بخون!"

قطبي در گفتگو با بي بي سي فارسي هم اشاره اي به اين موضوع كرده بود كه در پشت پرده فوتبال ايران مي توان دست باندهاي مختلفي از جمله باندهاي خبرنگاري و رسانه اي را ديد و شايد كمتر كسي بعد از دستگيري خبرنگاران ورزشي توسط مقامات قضائي ايران، به فكر اين اشاره ها افتاد.

شايد هم اكنون بتوان حال كسي را كه به برخي خبرنگاران لقب حيوان داد را كمي بهتر درك كرد. كسي كه ممكن است تهديد به افشاي رازهاي زندگي خصوصي اش به ويژه در شرايطي شود كه يك همسر خارجي هم دارد شب و روز براي اون نگذاشته باشد و يا تهديد به .... شايد نگاهي به گزارشات موجود در اين زمينه در روزنامه و سايتها بتواند چهره واقعي افرادي را يك مربي ساده دل اين لقب را به آنها داد بيشتر فاش كند.

اي كاش در هر كاري هستيم شرافت خود را حفظ كنيم.

+ نوشته شده توسط صوفی فراز در سه شنبه یازدهم فروردین 1388 و ساعت 11:39 |
هرگز نمیشد باورم، این برف پیری بر سرم، سنگین نشیند چِنین
من بودم و دل بود و می، آواز من آوای نی، هر گوشه میزد طنین

اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من

ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟

تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان

اکنون منم حیران، ز عمر رفته سرگردان، ای خدای من
با این تن خسته، هزاران ناله بنشسته، در صدای من

ای عشق نا فرجام من رفتی کجا؟
ای آرزوی خام من رفتی کجا؟
آن دوره آشفتگی های تو کو؟
ای عمر نا آرام من رفتی کجا؟

تو بخوان شب همه شب برایم ای مرغ سحر
که دل خسته من درامد از سینه به در
تو سبک بالی و من اسیر بشکسته پرم
تو پر از شوری و من ز عالمی خسته ترم
تو بخوان تو بخوان به گوش اهل جهان
که خبر شود از شتاب این کاروان
+ نوشته شده توسط صوفی فراز در چهارشنبه هفتم اسفند 1387 و ساعت 12:47 |